درباره
اینجا نگاه، مجسم است
اینجا جاییست که وجود کس از پود ماهیت خالی نیست ولی از تار واقعیت جداست. اینجا جاییست که نگاه محدود نیست و تا ستارههای شبش پرواز میکند. اینجا چشمها، در زیر باران خیس میشوند. خورشید اینجا، زمانی که میخواهد ببارد خودش را پنهان نمیکند.
اینجا زمان روییدن لاله در زمستان، اینجا مکان تحرک مسکون زمان، و اینجا صحرای خیال است.
و اینجا جاییست که وجود سبز یک برگ را شوخی نمیگیرند و مرگ زردش را نمیخندند. اینجا میدانند زرد چقدر کشنده است و سبز چقدر زنده. اینجا خیال نمیکنند که خیال چیز کمیست. اینجا خیال میکنند که با خیال میتوان به جاودانگی رسید.
خیال مقدس میشود وقتی واقعیت از حقیقت خالیست
